تبلیغات
تجربه های کار فرهنگی - معرفی امام حسن علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم


در این جلسه معرفی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام رو داشتیم.

از اونجایی که همیشه میدیدم بچه ها خیلی اذیت میکردند این جلسه ابتدا بازی کردیم بعدش به معرفی امام حسن علیه السلام پرداختم.

بهتر هم بود.


مشروح کلاس:


ابتدا مثل همیشه دعای سلامتی آقا امام زمان علیه السلام رو بعد از بسم الله و سلام خوندیم.

و بعدش هم بازی. بازی هم از این قرار بود که 


بقیه در ادامه مطلب

جملات سخت تکراری رو برای بچه ها میزاشتیم و بعد به ردیف یکی یکی اون مقداری که باید، تکرار میکردند، اگه کسی اشتباه میکرد میسوخت و نوبت نفر بعد میشد.

خیلی بازی جذاب و خنده داری هست. ابتدای کلاس کلی خندیدیم. بعدش رفتیم سراغ معرفی امام حسن علیه السلام.

بعد از بازی مثل دفعات قبل ابتدا مشخصات شناسنامه ای حضرت رو گفتیم.

و بعدش یه داستان از ایشون.

البته این جلسه داستانمون پاور پوینت نبود بلکه با یک انیمیشن این کارو کردیم.

ماجرای داستان:

داستان از این قراره که امام حسن و امام حسین علیهم السلام روزی از داخل بیابانی عبور میکردند به خاطر تمام شدن آذوقه و در راه ماندن ، ناچار به خیمه ای که در ان بیابان بود میروند. در انجا یک زن را میبینند. به او وضعیتشان را میگویند. زن هم انها را به داخل خیمه دعوت میکند. زن با شوهرش که خار کن بوده، تنها در این بیابان زندگی میکردند. و کل سرمایه شان فقط یک گوسفند بوده.

زن که امام حسن و امام حسین  علیهم السلام رو هم نمی شناخته برای پذیرایی از انها ، چاره ای نمیبیند جز اینکه گوسفندشان را که همه داراییشان بوده ، بکشد و با گوشت آن از مهمانانش پذیرایی کند.

اینکار روا میکند. امام حسن و امام حسین علیهم السلام بعد از پذیرایی خدا رو شکر کرده و از ان زن مهربان تشکر کرده و در حقش دعا میکنند و میروند.

آخر روز، شوهر اون زن می آید و میبیند تنها داراییشان نیست. ابتدا فکر میکند دزد امده. بعدش زن قضیه را برایش میگوید. مرد او را ملامت میکند. بعد میگوید که چاره ای نداریم که به جای دیگر برویم. وسایل را جمع کرده و به شهر نزدیک میروند. در انجا یک سایبان میسازند و زن زیر آن مینشیند و مرد میرود دنبال کار. مرد کاری پیدا میکند. در همان موقعی که مرد سر کار رفته، امام حسن علیه السلام زن را میبینند. از او جویای احوال میشوند و به او میفرمایند که مرا میشناسی؟

زن میگوید نه ، امام حسن علیه السلام خود را معرفی میکنند. زن خیلی خوشحال میشود. بعد امام میفرمایند که به خاطر این محبتشان هدایای او رو بپذیرند.

خادم حضرت هدایای امام حسن علیه السلام که یک شتر و چندین گوسفند بود را می اورد .بعد مرد می آید و زن قضیه را برایش میگوید.

بعدش انها با هدایای امام حسن علیه السلام به منزل خویش بر میگردند.

در این داستان چند درس میگیریم:

یکی اینکه هر کس به خاطر خدا به دیگران کمک کند ، خدا هم به او کمک میکند.

و دیگر اینکه کرم و بزرگواری امام حسن علیه السلام را نشان میدهد.


دانلود انیمیشن داستان امام حسن علیه السلام

دانلود پاور پوینت معرفی امام حسن علیه السلام




طبقه بندی: ائمه علیهم السلام شناسی، کار کودک،

تاریخ : چهارشنبه 31 تیر 1394 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : خادم آقا | نظرات()
.: Weblog Themes By Bia2skin :.